جرج مالوري

 

قله

«جرج مالوري» قهرمان كوهنوردي بود كه در سال ۱۹۲۴ در تلاش براي رسيدن به قله اورست، در چند صد متري مانده به قله و يا حتي شايد در بازگشت از آن از پاي درآمد و جسدش تا سال ۱۹۹۹ يعني ۷۵ سال بعد نامكشوف در آن سرماي هميشگي مانده بود.نقل است كه خبرنگار نيويورك تايمز از اين كوهنورد پرسيده بود كه از چه رو مي خواهد قله اورست را فتح كند و او جواب داده بود؛ چون كه آنجاست!

جرج مالوري

اگرچه در صحت انتساب اين سخن به جرج مالوري ترديدهايي ابراز شده اما اين چند واژه ساده نه تنها نهايتا تبديل به يكي از معروفترين جملات در جمع مشتاقان كوهنوردي در تاريخ تمام سال ها شده، بلكه به عنوان فرازي كوتاه كه روح زمانه مدرن ما (Zeigeist) را به تصوير مي كشد نيز معروف شد و تفسيري از روح مدرنيته كه سخت مشتاق آن است كه به هر قيمتي بر تمامي زواياي طبيعت چيره شود به دست داد. در آموزه هاي مكاتب مختلفي كه به بنيان هاي اخلاقي محيط زيست گرايي مي پردازند همين رويكرد مهاجمانه و چيرگي جويانه است كه مسئوليت اخلاقي تخريب هاي روا شده بر محيط زيست را بر گردن دارد. رويكردي كه در گفتمان و ادبيات خود صرفا واژگاني براي تسلط و مصادره به مطلوب دارد و چيزي از همسازي و هماهنگي نمي داند و يا نمي گويد، مثال از كارنامه زيست محيطي اين روحيه فراوان مي توان زد چه در ابعاد جهاني آن و چه در ابعاد سرزميني آن. طرفه اين كه بسياري از اين دست اندازي ها و تسلط جويي ها به نام توسعه انجام مي شود و البته نه توسعه اي پايدار. به عنوان نمونه مي توان از طرح هاي گزاف انديشي همچون تغيير مسير رودخانه هاي جاري به درياچه آرال در شوروي سابق به جهت كشت مزارع پنبه كه به خشكي اين چهارمين درياچه بزرگ دنيا و يك فاجعه زيست محيطي بنيان كن تبديل شد نام برد و يا براي نمونه هاي كوچكترش به مثال هاي سرزميني آن اشاره كرد.
بياييد با خود صادق باشيم، اين روح تسلط و چيرگي در ميان ما و روزگار ما نيز بي قيد و لجام گسيخته جريان دارد. در وراي مجموعه مرتبط با توسعه همچون ساخت راه، زدن سد، احداث مسكن و كارخانه و غيره كه البته همگي جذاب هستند به راحتي مي توانيم آن سويه چيرگي جويانه مان نسبت به طبيعت را ببينيم. به سادگي مي توان ديد كه بسياري از دست اندركاران و سياست سازان ما وقتي در اين داستان ها صحبت مي كنند هيچ نشاني از همسازي و همزيستي و هماهنگي با محيط زيست در سر ندارند. محاسبات سود و فايده اين طرح ها، پارامتر ثروت هاي زيست محيطي را در خود لحاظ نكرده و يا لحاظ كردن آن تشريفاتي وكم مايه بوده است.
ما راه مي سازيم براي چيرگي بر فاصله ها و عوارض طبيعت اما نه همسازيم و نه هماهنگ با طبيعت، پس مثلا«جنگل ابر» ما قرباني اين سلطه طلبي ناهماهنگ ما با طبيعت مي شود.
ما سد مي سازيم براي چيرگي بر منابع گسترده آب هاي جاري اما نه همسازيم و نه هماهنگ با طبيعت، پس زيست بوم آن حوزه آبريز ما دچار خسارات جبران ناپذير مي شود.
ما شهرك مي سازيم براي سكونت انسان ها و حتي براي چيرگي بر زيبايي طبيعت، آن را در يك منطقه زيباي حفاظت شده مي سازيم تا به ازاي محروميت يك سرزمين از اين ثروت ملي چند نفر از منظري زيبا بيشتر بهره مند شوند.
در پس تمامي اين رفتارهاي ما روحي قرار دارد كه مي خواهد بر تمامي عرصه ها و ثروت هاي طبيعت چيره شود و آن را به تسخير خود درآورد حتي كه اگر هزينه اين تسخير نابودي خود موضوع و ماجرا باشد. تفكر«چون كه آنجاست؟» حتي اگر دليلي مبارزه جويانه و جذاب باشد باز يك چرايي پايدار و سالم نيست. هزينه هاي واقعي اعمال ما در اين رويكرد و طرز تفكر هيچ وقت محاسبه نمي شود و نتيجه اش آن مي شود كه مي بينيم. زماني كه از ادموند هيلاري در مورد صعود ناموفق جورج مالوري پرسيدند پاسخ داد: «… آنچه مهم است پايين آمدن است، يك كوهنوردي كامل در واقع رسيدن به قله و بعد به سلامت به پايين آمدن است». ما نيز به اين نگاه كنيم كه در عرصه هاي محيط زيست و توسعه كه سعي در چيرگي بر قله هاي آن داريم امكان پايين آمدن سالم از آن قله را نيز داشته باشيم و گرنه همچون جرج مالوري موفقيتمان بر باد رفته است.

جمله مشهوری درباره مالوری وجود دارد.یک بار از او پرسیده بودند “چرا شما می خواهید اورست را فتح کنید؟” که او پاسخ داده بود “برای اینکه آنجا است“! این چهار کلمه مشهورترین کلمات بین کوهنوردان هستند. البته اخیرا درباره اینکه آیا این کلمات گفتهً خود مالوری بوده یا اینکه زادهً خیال پردازی یکی از روزنامه نگاران آن زمان بوده شک و شبهه بوجود آمده است.

برادر مالوری نیز مانند خود او در حادثهً کوهنوردی در کوه‌های آلپ فرانسه در گذشت.